تبليغاتX
۳رخ
۳رخ
شنبه 28 آذر1388
حقوق مخالفان سیاسی در حکومت علوی ...  

مهم‌ترین‌ حقوقی‌ که‌ مخالفان‌ سیاسی حکومت‌ علوی‌ از آن‌ برخوردار بودند عبارت‌ است‌ از:

1.       حق‌ حیات‌ و آزادی‌ تن‌

امام‌ علی علیه السلام حق‌ زندگی را مهم‌ترین‌ و اساسی‌ترین‌ حق‌ شهروندان‌ می‌داند و به‌ خطر افکندن‌ آن‌ را، جز در مواردی‌ که‌ خداوند اجازه‌ داده‌، ممنوع‌ می‌شمارد. بر همین‌ اساس‌، آن‌ بزرگوار به‌ کارگزارانش‌ چنین‌ سفارش‌ می‌کرد:

از خون‌ریزی‌ ناروا سخت‌ بپرهیزید که‌ آن‌ به‌ خشم‌ خدا نزدیک‌تر است‌ و بزرگ‌ترین‌ کیفر را در پی‌ دارد و زوال‌ نعمتو سرنگونیرا زمینه‌ ساز می‌گردد و خداوند سبحان‌ در روز قیامت‌ خود بر خون­بهای‌ به‌ ناحق‌ ریخته‌ بندگانش‌ حکم‌ می‌کند، پس‌ به‌هیچ‌ روی‌ با ریختن‌ خون‌ حرام‌، پایه‌های‌ فرمانروایی‌ خویش‌ را استوار نکنید که‌ این‌ کار از عوامل‌ ناتوانیو سستیو حتی‌ نابودیو از دست‌رفتن‌ فرمانروایی است‌. 

2.       حق‌ کرامت‌ انسانی

یارانش‌ را چنین‌ اندرز می‌داد:

من‌ برای‌ شما نمی‌پسندم‌ که‌ ‌حتی‌ به‌ دشمن دشنام‌ دهنده‌ باشید، اگر به‌ جای‌ دشنام‌، کردار و حالشان‌ را بیان‌ کنید، از نظرگفتار بهتر و در مقام‌ عذر مؤثرتر است. 

3.       حق‌ آزادی‌ اندیشه‌ و عقیده

بهره‌ خرد و اندیشه‌ات‌، همین‌ بس‌ که‌ به‌ آن‌، راه‌ سقوط‌ را از رشد و کمال‌ بازشناسی. 

4.       حقوق  و آزادی‌های‌ سیاسی 

 ...و بعضی‌ از حقوق  مخالفین‌ متخاصم‌ از دیدگاه‌ امام‌ علی علیه السلام اشاره‌ می‌کنیم‌: 

حق‌ ارشاد و راهنمایی‌ مخالفین که با این کارها  انجام گرفت : ملاقات‌، مکاتبه‌ و فرستادن‌ نماینده‌ برای‌ سران‌ گروه‌ها ، استفاده‌ از شخصیت‌های‌ مورد احترام‌ پیامبر و مسلمانان‌ و تأخیر در عملیات‌ نظامی.

حق‌ ایمنی‌ غیر نظامیان

حق‌ رعایت‌ کرامت‌ افراد دشمن‌

حق‌ وفای‌ به‌ عهد با دشمن‌

حق‌ استیمان‌

 

برگرفته از مخالفان سیاسی حضرت علی علیه السلام نوشته­ی سید مهدی‌ منصوری‌

 

 

 

 

 برای مشاهده متن کامل با فرمت پی دی اف اینجا را کلیک کنید.

یکشنبه 22 آذر1388
سوال ...  
سوال سید احمد خاتمی از سید حسن خمینی: شما به جای تقدیر انتقاد می کنید؟

سید احمد خاتمی گفت: از موسسه نشر آثار حضرت امام که توسط حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی مدیریت می‌شود سئوال می‌کنم که این بیانیه در این شرایط به چه معنا است؛ شما به جای اینکه تقدیر کنید، انتقاد می‌کنید؟

......................................................................................................................

"یارب مباد آنکه گدا معتبر شود!!!"

پنجشنبه 12 آذر1388
گقت وشنودي با مهربانترين مهربانان ...  

گفتم: خسته ام
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشوید(زمر/53)


گفتم: هیشکی نمی دونه تو دلم چی می گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل است بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچک... یه اشاره کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی خیال! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل می کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان بشن، روی گردان میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می کنن (حج/11)

شنبه 7 آذر1388
حج ناتمام... ...  

چه عطر خوشی دارد عرفه. چه زیباست عرفه. چه بر دل می نشیند عرفه. چقدر زلال و گواراست عرفه...
همه چیز عرفه را دوست دارم. مخصوصا تماشای آسمانش را هنگام غروب خورشید. مخصوصا سرخی سینه آسمانش را. جایگاه نگاه تو را... در آن لحظه که سرخی آسمان شرم داشت از نگاه چشمان اشکبارت... عرفه که خواندم دیدم :" بوی گل گرفته پیراهن من".
عرفه که خواندم عجیب دلم هوایت را کرد. عجیب ....... گریه های غروب عرفه تمامی ندارد.
عرفات در نظرم بود. حاجیان سفید پوشش. اشکها و ناله هایشان." یا رب یا رب" هایشان. با تمام قلبم فریاد زدم:
ای قوم به حج رفته کجائید، کجائید
معشوق همین جاست بیائید، بیائید
ای قوم به حج رفته، حجّتان قبول. حج کامل شده تان قبول.... به تو می اندیشم.... به حج نا تمامت... به هجرتت از نور به خون.... جان عالم به فدایت، قرنهاست عاشقانت در غم تو می گریند، ولی هنوز حج تو نا تمام است. هنوز این همه عاشق نتوانسته اند نیمه دوم حج تو را تمام کنند. هنوز همه قربانی تواند و نتوانسته اند قربانی عید قربانت باشند...
چه نادانم من! تو حجّت را تمام کردی. تو قربانی ات را دادی. تو قربانی دادی و خود قربان شدی. ای جان عالم به فدایت.
عرفه یعنی یواش یواش کربلا.... یعنی قربان گاه!

شنبه 7 آذر1388
...  
أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا أَن تخْشعَ قُلُوبهُمْ لِذِكرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الحقّ‏ِ
آيا وقت آن نشده آنانكه ايمان آورده‏اند دلهايشان به ذكر خدا و معارف حقي كه نازل كرده نرم شود ؟


کاش بفهمم که دیگر وقتش شده!
شنبه 7 آذر1388
جلسه "سوم آذر "88 ...  

سلام به همه.

یکی دیگر از جلسات سه رخ غروب روز سه شنبه تشکیل شد. تفاوت اساسی این جلسه با سایر جلسات، حضور یک غیر سه رخی در جلسه بود. جناب آقای چیت چیان که مدرس قرآن هستند و توسط اعضا به گروه معرفی شده اند. هدفمان این بود که حضور یک معلم قرآن، به عنوان یک مشاور را در جلسات سه رخ تجربه کنیم. در این جلسه دوستان سوالات ذهنی خود را در موضوعات مختلف قرآنی و یا فلسفی بیان کردند. چون هدفمان در حقیقت محک زدن مشاورمان! بود، سوالات گسسته و راجع به موضوعات متنوعی بود. در حقیقت کار اصلی مان سوال پیچ کردن ایشان بود!! به نظر اکثر دوستان، ایشان به خوبی توانستند پاسخگوی سوالات باشند. البته وجه تمایز ایشان از اکثر مدرسین قرآن، آشناییشان با فلسفه و انعطاف فکریشان بود. نظر دوستان این بود که باز هم از وجود ایشان به عنوان مشاور در کنار سه رخ استفاده کنیم. به غیر از این موضوع، تصمیم دیگری راجع به فعالیت هایمان گرفته نشد.

اعضای حاضر در جلسه: زینب صولت، مژده جوهرزاده، روح الله صولت، علی کرانی، مریم فرذی

تا بعد...

دوشنبه 2 آذر1388
شيطان وجود ندارد.... ...  

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد.. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما.. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.
 
نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش كسی نبود جز ، آلبرت انیشتن
!

چهارشنبه 27 آبان1388
باران نبار... ...  

احوال خلق زیر گریه ی ابرها را ببینید
کشاورزی که انگار تنها خواسته اش از خدای جل جلال باران است و آب با دیدن باران دوست میدارد خدا را،زندگی را شکر میکند به کمالش و دنیا برایش کامل میشود بی عیب ونقص عاشقانی که انگار فقط زیرباران همدیگر را درک میکنند.زیر باران عشقشان از سر لبریز میشود.زندگی شان فقط زیر باران معنای دوست داشتن به خود میگیرد انگار با آسمان و ابرهای گریه دار رفاقت میکنند.
مردمانی که باران به حرکت در می آورندشان.نیرو،شور،هیجان،سرزندگی و جوانی را برایشان به ارمغان می آورد. سرشان را گرم میکند.شال و کلاهی میکنند و خوشحال به پارک می روند
مجریان تلویزینی که باران را مقدمه آغاز برنامه شان می کنند

دست فروشی که چتر هایش را تند و تند به مردم میفروشد...

و شاید که هیچ کدام باران را به خوبی دختر بچه ی  ما نفهمند.وقتی تنش زیر باران به لرزه می افتد.صدای گریه اش گوش عرشیان را هم به گوش کردن وا می دارد....

 و پدری که عرق شرمساری بر گونه هایش قطره قطره می بارد و برایش اینگونه تعبیر میشود که باران هیچ ندارد جزبدبختی،خجالت و خوردشدن جلو چشمان زن و فرزندش....
و مادری که دوست دارد دق کند تا باران را،اشک های نوزادش را،نا امیدی و یاس دخترش را،خشم و شاید حتی بی خدایی پسرش را دیگر نبیند
و خدایی که میبیند همه چیز را و شاید رنج میکشد وقتی قطره های اشک فرزند را زیر باران میبیند.وشاید دوست دارد بگوید نبار باران و شاید دوست دارد مردمانش از روزمرگی هاشان دست کشند و به فریاد کودکی بی پناه گوش دهند و شاید احساس نفرت کند از کسانی که می دانند و میبینند و آرامند و شاید هم که هیچ کدام نباشد که او حکیم ترین است...
و خانواده ای که از شوق شروع سرما به خرید میروند و برای فرزند دردانه ی خود 300-400 هزار تومان لباس میخرند.
و خانواده ای که از ترس سرما کودک خود را در قبال 300-400 هزار تومان میفروشند تا درمان پر دردی باشد بر تمام درد هایشان...
ومایی که گاه خوابیم و بیدار.و قرار است که علی تنها را با جمع و جمعیت شدنمان برای خدا دوباره تکرار کنیم و از هیچ چیز نهراسیم و ایمان داشته باشیم که خدا با ماست...
و کسانی که خواب خوابند...

دوشنبه 25 آبان1388
دوست ...  
دوست..

دوست شما همان دعای شماست که مستجاب شده است..

وقتی دوست شما از ضمیر خویش سخن می گوید، شما را نه هراس آن باشد که گویید،"چنین نیست" و نه دریغ باشد که گویید، " آری چنین است".

و هنگامی که او سکوت می کند قلب شما از گوش کردن به آوای قلب او باز نمی ایستد. زیرا در اقلیم دوستی همه اندیشه ها ، همه آرزوها و انتظارات بی هیچ کلمه ای به دنیا می آیند و میان دو دوست تقسیم می شوند، با شادی و نشاتی که در زبان نمی گنجد.

وقتی از دوست جدا می شوید غمی به دل راه نمی دهید،زیرا آنچه را در او بیش از همه دوست می دارید ای بسا که در جایی بهتر در چشم شما جلوه کند ، چنانکه کوه نورد وقتی از دشت به کوه می نگرد آنرا بهتر می بیند.

خوشتر انکه در دوستی هیچ مقصودی در میان نباشد مگر انکه روح شما ژرفتر و عظیم تر شود.

زیرا عشق اگر در پی چیزی جز کشف اسرار عشق باشد، به حقیقت عشق نیست بلکه دامی است که آدمی می گسترد و در ان صیدی جز کلای بیهوده نمی افتد.

 از کتاب پیامبر - جبران خلیل جبران

چهارشنبه 20 آبان1388
چهار گزینه ای ...  
هفته نامه ی یالثارات (متعلق به انصار حزب الله) - تیتر بزرگ: 
                   جنبش سبز اموی، در پایان راه.

 

جمله فوق، با کدامیک از موارد زیر در تعارض است؟

۱.آرزو بر جوانان عیب نیست. (ضرب المثل)
۲.یاری اندر کس نمی بینیم، یاران را چه شد؟ (حافظ)
۳.هرگز نتوان گفت که گل خار استی (ضرب المثل)
۴.ان حزب الله هم الغالبون. (مائده-۵۶)
۵.با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمی شود. (ضرب المثل)

الف)۱و۵                                  ب)۳و۵
ج)۳و۴                                     د)۲و۴

پ.ن: "این پست، به هیچ وجه به معنای حمایت همه جانبه از جنبش سبز نمی باشد."