تبليغاتX
۳رخ
۳رخ
شنبه 16 آبان1388
مگذار.. ...  
خدایا!
مگذار که :
ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر، مرا با کسبه ي دین، حَمَله ي تعصب، و عَمَله ي ارتجاع هم آواز کند .
که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد .
که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود، که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد .

که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم .

                                                                                           دكتر علي شريعتي

دوشنبه 11 آبان1388
آنفولانزای خوکی ...  

جمعه 8 آبان1388
آرامشی که امروز نیست.. ...  

امروز 88/8/8  و من آرامش ندارم!... شهر آرومه آرومه، خونه ساکت ساکته، آرومتر از همیشه، ولی من آرامش ندارم!... ، گرسنه نیستم، سردم نیست ، گرمم نیست، خلاصه اینکه دردی هم نیست در این جسم! اما من آرامش ندارم. تعریفی از آرامش به ذهنم نمی رسه، اما خوب تشخیص می دم که امروز آرامش ندارم!...

وقتی یه روزی رو داری باطل می کنی که آرامش تو سهمیه اون روزت نبوده انگار خیلی ساده تجربه اونهمه آرامش روزهای گذشته زندگی از یادت میره و فقط یه چیز رو می تونی تشخیص بدی ، که آروم نیستی! اینجا می نویسم تا فراموش نکنم ، تا فردا یا شاید فرداهای دورتر که آروم شدم بیام و بگم از آرامشی که ساده گم میشه و سخت پیدا میشه...

پنجشنبه 7 آبان1388
سلسله ...  
آیا تا به حال این موضوع فکر کرده اید؟

"بیماری ای به سوی مرگ" ذهن شما را به کدامین سو می کشاند؟؟؟

یکشنبه 3 آبان1388
جلسه دوم آبان 88 ...  

نمی دانم دیروز چندمین جلسه سه رخیها بود. اما اولین جلسه ای بود که من در آن شرکت داشتم و برای بار اول بود که دوستان را زیارت می کردم.

موضوعات مطرح شده در جلسه پیرامون نقد فعالیت های جاری و ارائه راهکارهای جدید جهت افزایش سطح کمی و کیفی فعالیت ها بود. در ابتدای جلسه پیشنهادی توسط خانم صولت ارائه شد مبنی بر کاهش تعداد صفحات رو خوانی قرآن به دو صفحه در هر روز. هدف این پیشنهاد افزایش کیفیت در مطالعه و تفکر در آیات بود. البته مشخص نشد که این برنامه از چه زمانی اجرا خواهد شد. 

در ادامه بحث حضور یک استاد (یا به تعبیری یک معلم) در گروه مطرح شد. تمامی دوستان بر این نکته اتحاد نظر داشتند که حضور این شخص تنها باید با هدف افزایش سطح کیفی مباحث صورت گیرد و از هرگونه ایجاد رابطه معلم و شاگردی و یا ایجاد فضای تدریس در سه رخ جلوگیری شود. قرار بر این شد که خانم صولت شخصی را بدین منظور به گروه معرفی کنند تا با حضور در جلسات ماهیانه به رفع ابهامات ذهنی دوستان کمک کنند. البته این طرح تنها در مرحله آزمایشی است و ادامه آن منوط به رضایت اعضا می باشد.

در ادامه، دوستان به هدف تشکیل سه رخ اشاره ای داشتند. اینکه هدف سه رخی ها فقط خواندن و تفکر در فرآن نیست. سه رخ محفلی ایست برای تمام کسانی که می خواهند به گونه ای دیگر بیاندیشند و زندگی کنند. در این راستا ایده ای مطرح شد تا اعضای سه رخ در ارتباط و تعامل بیشتری با هم باشند و مشکلات شغلی و مالی خود را به گونه ای با یکدیگر برطرف نمایند. پیشنهاد ارائه شده به صورت ایجاد یک شرکت یا موسسه فرهنگی با همکاری اعضا بود.  بحث کوتاهی در مورد نحوه اجرائی شدن این ایده صورت گرفت که قرار بر ادامه تفکر در آن توسط تک تک اعضا شد.

آخرین موضوع بحث در رابطه با موضوعات تحقیق بود. مهمترین مساله، عدم استقبال اعضا از موضوعات ارائه شده بود. به این نتیجه رسیدیم که این عدم استقبال ناشی از دغدغه محسوب نشدن  موضوعات در ذهن اعضای گروه است. اعضای سه رخ می بایست دغدغه ها و سوالات و ابهامات خود را با یکدیگر در میان بگذارند تا اگر شد برای آن راه حل و جوابی بیابند. قرار بر این نیست که همان رویه کسل کننده تحقیقات درس معارف در دانشگاه در سه رخ هم تکرار شود. پس بهتر است همه اعضا به موضوعی فکر کنند که دغدغه اکثر آنهاست. در میان موضوعات ارائه شده، موضوع " آرامش" تصویب شد. اینکه آرامشی که هدف همه انسانهاست چیست و چگونه و در کجا می توان آن را یافت؟

در پایان دو نکته را باید متذکر شوم. اول اینکه ظاهرا قبلا قرار بر این بوده که در هر روز هفته یکی از اعضا در وبلاگ مطلب بگذارد، که این موضوع منتفی است. دومین مطلب در مورد مکان جلسات است. به نظر می رسد ادامه جلسات در مکان فعلی مشکلاتی را برای اعضا ایجاد کرده است. سایر دوستان اگر محل بهتری در نظر دارند، نظرات خودشان را اعلام کنند. بهتر است جلسات در جایی برگزار شود که مشکل دوری و سختی مسیر را نداشته باشد. در ضمن ظاهرا مساله وارد شدن به محوطه دانشگاه هم تبدیل به مشکلی شده که باید فکری به حال آن کرد.

شنبه 2 آبان1388
راه های آمادگی در برابر زلزله ...  
جام جم(تیتر بزرگ): آمادگی تهران بزرگ برای مقابله با زلزله احتمالی
(توضیح خبر): تمامی بیمارستان های دولتی و خصوصی به حالت آماده باش در آمده اند.

خدا به ما رحم کنه که آمادگی مون در مقابله با زلزله، با بالا بردن ظرفیت بیمارستان ها، و لابد غسالخانه و گورستان حاصل میشه!!

سه شنبه 28 مهر1388
ایمان و تعصب، مومنان و متعصبان ...  

تفاوت بسیار است بین ایمان و تعصب، و بین مومن و متعصب. مومن از راه شک و جستجو به ایمان می رسد ولی انسان متعصب ابتدا تعصب پیدا می کند و بعد تنها به جستجوی کوتاهی بسنده می کند، آن هم در راستای اثبات حقانیت تعصبش. ایمان به سادگی کسب نمی شود و شاید فرصتی به درازای یک عمر نیاز داشته باشد، و چون به دست آمد، به سادگی از دست نخواهد رفت. این تعصب است که به سادگی یه شعار بدست می آید و به سادگی شعاری زیباتر از دست می رود. انسان مومن شعارها را می سازد و متعصبان فریادش می زنند.
منظورم از مومن و ایمان در اینجا، تعریف قرآنی آن نیست. هر کس که به راهی که می رود، اعتقاد داشته باشد و آن را با استدلال، مطالعه، بحث و جدل عادلانه و خارج از تعصب، انتخاب کرده باشد، مومن به همان عقیده است. یک انسان می تواند به اقتضای دورانی که در آن زندگی می کند و امکاناتی که جهت تحقیق و "دانستن" در اختیار دارد، بر اساس استعداد و علاقمندی ذاتی خود به اندیشه ای مومن شود. و این اندیشه لزوما در راستای همان صراط مستقیم الهی نیست.
مومنانند که چهارچوب اندیشه های انسانی در طول تاریخ را ساخته اند و متعصبان تنها به تبلیغ این اندیشه ها مشغول بوده اند. متعصبان چشمها را بستند و تنها فریاد زدند، اما این مومنان بودند که دهانها را بستند و دیدند.
خداوند در قرآن از مومنان بسیار سخن گفته است. ویژگیها و افکار و اعمال آنان را به رخ کشیده و به آنان وعده بهشت داده است. اما مومنان مد نظر قرآن، کسانی هستند که افکار و اعتقادشان در راستای صراط مستقیم است، نه آنان که در نتیجه افکارشان به راهی غیر از راه تعریف شده الهی رفته اند.
سوالی که در ذهن من گاها پدیدار می شد و این بار با سوال دوستی، عمیق تر و جدی تر تکرار شد، این است که: انسانهای متفکر و مومنی که عمر خود را صرف مطالعه و پژوهش پیرامون مباحث اساسی زندگی بشری و تأمل در وجود خالق یکتا کرده اند، چگونه و با چه استدلالی وجود خداوند را منکر شده اند؟ آیا واقعا " لجوج" بوده اند؟ آیا هیچ کدام وجدان بیداری نداشته اند؟ آیا هیچ کدام با استدلال و منطق بالاتری مواجه نشده اند که آنان را به راه الهی رهنمون شود؟ سرنوشت این مومنان کافر ( البته مومن بر اساس تعریفی که من در ذهن دارم و در بالا اشاره کردم) چیست؟ آیا واقعا مشمول عذاب الهی خواهند شد؟ اگر اینها عمر خود را صرف مطالعه و پژوهش نمی کردند و وارث یک دین اجدادی می شدند، و متعصبانه و نه مومنانه از خداوند دم می زدند ( همانطور که شاید من هستم) مستحق بهشت و رحمت الهی بودند؟

به این سوالات فکر خواهم کرد.

پنجشنبه 23 مهر1388
شکرانه ...  

پروردگارا! تو را شاکرم . شکری پر از شرمساری. شکری پر از پریشانی. شکری پر از ندامت.

تو را شاکرم که مرا می بینی آنگونه که هستم. مرا می خواهی آنگونه که هستم. دوستم می داری آنگونه که هستم. مجازاتم می کنی آنگونه که هستم. ولی هدایتم می کنی، آنگونه که می خواهی. به راهی که خود می پسندی.

پروردگارم، معبودم، به مخلوق کوته بین و عجولت، بصیرتی عنایت کن تا فانوسهایی که برایش افروختی را ببیند. تا دست تو را ببیند که به سویش دراز شده. تا شکوه نکند بر آن راهی که تو برگزیده ای.

خدایا! تو را شاکرم که سرگشتگی و آشفته حالی مرا می بینی. تو را شاکرم که دست محبت بر روح پریشانم می کشی.

خدایا! تو را شاکرم که می کوشی برهانی مرا از گمراهی. آنگونه که تو برایم دل می سوزانی، من خود دلسوز خود نیستم.

پنجشنبه 23 مهر1388
فرار مغزها! ...  

خانم مهدوی دارن برای ادامه تحصیل از ایران به مالزی عزیمت می کنن. با اینکه از شنیدن خبر سفرشون خیلی شوکه شدم و غم تلخی به دلم اومد، امیدوارم براشون از خیر و حسن عاقبت سرشار باشه.
ضمن اینکه می تونن اونجا شعبه مالزیایی ِ سه رخ رو هم تاسیس کنن!!

سه شنبه 21 مهر1388
سه رخی های شاد! ...  

 

                      دست خانم عبدالله پور درد نکنه، بایت این سلیقه ی نکو!